![]() |
![]() |
|
| آنچه گویم شعر نیست , غزل و قصیده نیست , حرف هاییست ز جنس غم و تنهایی من |
|
حرف دلم... نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که امشب می بارد.... و اینک باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم پس می نویسم: اگه از تو ننوشتم فکر نکن سرم شلوغه توی زندگی یه وقتا تنهای رمز عبوره اگه از چشات گذشتم فکر نکن عاشق نبودم مطمئن باش توی دنیا دل به تو سپرده بودم....... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم دی 1388ساعت 14:6 توسط alireza |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به نام او که قلم به دستم داد تا بنگارم از آنچه که در کنج دلها به فریاد کشیده میشود و بنویسم از واژه غریب عشق که زیر تلی از خاکروبه های بی احساسی مدفون میگردد. ساحل در انتظار موجی از احساس و عاطفه است که روحش را با زلالی آن جلا دهد. و من همان ساحل هستم
|
| نوشته های پیشین |
|
دی 1388 |
| آرشیو موضوعی |
|
عکس های ایرانی عکس های خارجی |
| پیوندها |
|
ببرهای بابلسر |
|
RSS
|